اینکه در میان خستگی ها و استرس های شب قبل از شروع امتحانم ، با بی خیالی مدیریت وبلاگ را باز می کنم با اینکه میدانم احتمال وجود کامنت زیر صفر است یکهو چشمم میفتد به کامنت " سلام شاهزاده شب . نیستی، دیشب یهو یادت افتادم" از کسی که به تازگی ها دنبالم کرده و در حد چند پست اخیر هم را میخوانیم ، یکی از خوشحالی های کوچکِ حال خوب کنِ بزرگِ زندگیست :)
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
+ دنیا خیلی چرخید... خیلی چیزا عوض شد... خیلی چیزا پیش اومد...فکرشم نمی کردیم.
- بد نشده که...خوب شده... اوضاع بهتر شده... نه؟
نگاهش کردم، چشماش همون بود، این چشما رو میشناختم. این چشما همون چشمایی بود که سه سال پیش دیده بودم . همون نگاهِ آشنا و همون حسِ خوب . با این تفاوت که هر دو خیلی چیزا رو پشت سرگذاشته بودیم .
+ آره خوب شده... خیلی خوب... :)
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
زهرا ، میشناسیش که؟ هم اتاقیم رو میگم، نوتیفیکشن تلگرامش همون صداییه که من فقط برای پیام "تو" گذاشتم. نمیگم عوضش کنه، خودمم عوض نمی کنم
تو نمیدونی چه حسی داره امیدی که دراثر شنیدن این صدا همه ی قلبمو پر میکنه... انـــقدر بزرگ، انـــقدر قوی که ناامیدیه بعدِ اون در برابرش هیچه...
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
ما در سرزمینی زندگی می کنیم که باید کلاغ باشیم تا پرهایمان را نچینند و در قفس نیندازند... باید کلاغ باشیم تا معنای آزادی را بفهمیم. که مهم نیست چقدر سیاه باشی، چقدر آذوقه ات لاشه ی گنجشکان باشد. اینجا هرچقدر باشکوه تر باشی بیشتر در خطری، و سهمت از زندگی، چهاردیواریه راه راهِ وحشیست...
+ نیاد روزی که خودمونو از چیزی که هستیم دور کنن... نذاریم
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
یکی از بدبختی های دنیا اینه که آدم شکست عشقی نخورده باشه و دلش آهنگ بخواد. رسما هیچی نیست گوش بده. :))
ولی خب دید تو مثبت تره. اینو برمیگزینم به جای نگاه خودم.
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی
برچسب:
نویسنده: پندار رحمانی